|
سید مجتبی میرمعینی آرتیمانی |
||||||||||||||
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم شهریور 1389
توسط آرتیمانی
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم ! نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
توسط آرتیمانی
علم تنها زمانی خطرناک میشود که خیال کند به هدف خود رسیده است. سکوت بهترین شکل بروز تمسخر است. اولین وظیفه ما این است که فقیر نباشیم. آزادی یعنی مسئولیت پذیری، برای همین اکثر آدمها از آن وحشت دارند. تمام حقایق بزرگ در ابتدا توهین به مقدسات تلقی میشوند سپس به سخره گرفته می شوند و در نهایت به عنوان امری بدیهی پذیرفته می شوند. حسب و نسب زن و شوهر از رفتاری که موقع پرخاش و جدال با هم میکنند، معلوم می شود. عده بسیار کمی از مردم در طول سال بیش از دو یا سه بار فکر میکنند. اما من با یکی، دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کرده ام. وقتی یک احمق کاری را انجام می دهد که از آن شرمسار است، مرتب تکرار می کند که دارد به وظیفه اش عمل می کند. ازدواج از این جهت محبوبیت دارد که حداکثر وسوسه را با حداکثر شانس در می آمیزد. در زندگی دو تراژدی وجود دارد. اولی اینکه به مراد قلبت نرسی و دومی اینکه به آن برسی. حواست باشد چیزی را که دوست داری، به دست آوری. در غیر اینصورت مجبور می شوی چیزی را که به دست می آوری، دوست بداری. ترور شدید ترین نوع سانسور است. هیچ عشق خالصانه ای وجود ندارد مگر عشق به غذا. در هنگام آتش کدام نقاشی را در موزه ملی نجات خواهم داد؟ البته آنی که به در نزدیک تر است. موفقیت هرگز اشتباه نکردن نیست، بلکه هرگز یک اشتباه را دوباره انجام ندادن است. بیس بال یک مزیت بزرگ نسبت به کریکت دارد و آن این است که زود تمام می شود. اولین عشق فقط یک حماقت کوچک با کنجکاوی بسیار است. بی ریا بودن خطرناک است مگر احمق هم باشید. هیچ چیز بهتر و آسانتر از طرفداری از فقرا یک نویسنده را ثروتمند نمیسازد. کنفرانس محل اجتماع افرادی است که به تنهایی نمیتوانند مشکلی را حل کنند، بنابراین گرد هم جمع میشوند تا به اتفاق به این نتیجه برسند که کاری نمیشود کرد. وقتی پلنگی انسانی را میکشد به این میگویند وحشیگری اما وقتی انسانی پلنگی را میکشد به آن میگویند شکار. عشق اشتباه فاحش فرد در تمیز دادن یک آدم معمولی از بقیهی آدمهای معمولی است. وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است. یک مرد تا زمانی که صحبتهایش را انکار نکنید حرفی نمیزند! اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق میافتد. وقتی چیزی خندهدار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید! انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع میکند و بدبین چتر نجات را! تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم. مرد خردمند سعی میکند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفتها بستگی به تلاشهای مرد نابخرد دارد. مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت ! شما همه چیزها را آنگونه که هست میبینید و میپرسید که "چرا" و من چیزها را آنگونه که هیچوقت نبودهاند تصور میکنم و میپرسم "چرا که نه؟" ما از تجربه کردن میآموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمیآموزد. اگر شما یک سیب داشته باشید و من هم یک سیب و سیبها را با هم عوض کنیم، همچنان هر دویمان یک سیب داریم؛اما اگر شما یک ایده داشته باشید و من هم یک ایده و اگر ایده هایمان را عوض کنیم، آنگاه هر کدام از ما دو ایده دارد. هرگاه قصد شوخی دارم، حقیقت را بیان میکنم و این بزرگترین شوخی جهان است. روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خندهدارترین لطیفه دنیا است.نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
توسط آرتیمانی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390
توسط آرتیمانی
تو در معادله های چهار مجهولی
به ضرب و جمع عدد های فرد مشغولی ببین دوباره مرا در خودت کم آوردی من آن سه نقطه ی گیجم پس از مربّع ها دو تا پرنده که از پشت بام می افتند « شبیه بچگیای من و تو هی مردن » نگاه کن ! پس از این گریه چی بجا مانده؟ که لیز می شود از بوسه های غمگینت فاطمه اختصاری نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390
توسط آرتیمانی
این کوه سپید ،کدخدایی بوده ست اينجا همه باغ دلگشايي بوده ست اين برج بلند ، روزگاري سروي تهران بزرگ ، روستايي بوده ست...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390
توسط آرتیمانی
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390
توسط آرتیمانی
سلام
۲۶ ارديبهشت نزديك است ....
![]() نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اردیبهشت 1390
توسط آرتیمانی
سینه از سوز غمت دریا شده
پاره گشته مثل صد رویا شده یاد تو برد از دلم تاب و توان دیده در اشک غمت بینا شده همره باد خزان در این بهار تاب تو مستوره ی دلها شده وای از این داغی که شهرم را گرفت کوچه کوچه غرق این معنا شده لاله ایی افسرده در یک گوشه ایی داغ تو همزاد صحرا ها شده شعر : استاد عبداله آقایی نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام فروردین 1390
توسط آرتیمانی
از باغ ميبرند چراغانيات كنند
تا كاج جشنهاي زمستانيات كنند پوشاندهاند «صبح» تو را «ابرهاي تار» تنها به اين بهانه كه بارانيات كنند يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند اين بار ميبرند كه زندانيات كنند اي گل گمان مكن به شب جشن ميروي شايد به خاك مردهاي ارزانيات كنند يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست از نقطهاي بترس كه شيطانيات كنند آب طلب نكرده هميشه مراد نيست گاهي بهانهاي است كه قربانيات كنند ---------------------------------------------- آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی خو کُن به قایقت که به ساحل نمی رسیم آن باوفا کبوتر جلدی که پَر کشید حق داشتی مرا نشناسی، به هر طریق نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389
توسط آرتیمانی
|
|||||||||||||